
کجایی تو مهتاب دلم گشته مردابخیالم چو بی خوابنفس گشته بی تابکجایی تو مهتابکنی دل تو شادابزنی حرف نایابشوم بس چو سرخاببری دل چو گردابکجایی تو مهتابشدی دل تو محرابزمانت چو کم یابکنی جان تو سیرابکجایی تو مهتابکجایی تو مهتاب. ...
ادامه مطلب
یاد آن خاتون زیبایم بخیر یاد آن ایام خوش با آن بخیر یاد آن روز وصال عاشقان یاد آن شیرین و فرهاد هم بخیر یاد آن بودن کنار او بخیر یاد او هستم که یاد او بخیر...
ادامه مطلب
پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ *رفتی و ندیدی که چه محشر کردمبا اشکتمام کوچه را تر کردموقتی که شکست بغض تنهایی منوابستگی ام را به تو باور کردم نوشته شده توسط موج شب در ۱۱:۵۲ ب.ظ | xa0لینک ثابتxa0xa0 •xa0 ...
ادامه مطلب
ماه من ، غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت !بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ،تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !ماه من غصه چرا !؟! تو مرا داری و من هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست !ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم ...
ادامه مطلب
گذشت لحظه های با تو بودنو در پاییز عشقماننامی از دوست داشتن باقی نماندچقدر زودگذر بود قصه من و توو در آنروز که دست بی رحم تقدیردرو کرد گندمزار دلهایمان راو تهی شد همه جا از عطر گل عشقو در کوچ پرنده های غمگیندر آن کویر آرزوشاعری دل شکسته و تنهامی نوشت شعری به یاد با هم بودن هاشعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنهاقطره اشکی به یاد همه خاطره ها .... ...
ادامه مطلب
در چشمانت عشقي است که پنهانش ميداريپنهانشان نمي تواني کردان چيز را که احساسشان مي کني بر زبان مي اورياگر تنها نامم را هر آن بر زبان آوري من آنجا خواهم بودنمي دانم چرا از من بدور مي افتينمي توانم شرحش دهم اين همان چيزيست که احساس مي شود که من مي بينماگر تنها نامم را هر آنهر آنهر آنبر زبان آوري من آنجا خواهم بوداطرافم را که نگاه مي کنم همه اش تو هستيولي تو هم بايد بگويي که من را مي خواهينگاهم کن تو همان چيزي هستي که من مي خواهم و اين حقيقت داردمن اينجاييم اگر تنها نامم را هر آن بر زبان آوری من انج...
ادامه مطلب